Monday, December 04, 2006

یا حق رفقا

be namash:
از همه دوستان که قابل دونستن تبریک گفتن متشکرم
خاک قدمتون
یا حق

Saturday, October 28, 2006

be namash:
بالاخره این ماه رمضان هم تمام شد و من باز یول تر از همیشه بودم در آن
یازدهم آبان ماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج هجری شمسی
،مقارن با میلاد با سعادت سرور و بزرگمان : عمو آرش نامدار
پیوند خویش را محکمتر از پیش میبندیم
باشد که متبرک گردد این پیمان

Thursday, October 19, 2006

سيمين بهبهانی

be namash:
بده آن قوطي سرخاب مرا رنگ به بي رنگي ي خويشروغن ، تا تازه كنم پژمرده ز دلتنگي خويشبده آن عطر كه ميشكين سازم گيسوان را و بريزم بر دوشبده آن جامه ي تنگم كه مسان تنگ گيرند مرا در آغوشبده آن تور كه عرياني را در خمش جلوه دو چندان بخشم هوس انگيزي و آشوبگري ه سر و سينه و پستان بخشم بده آن جام كه سرمست شوم خني خود خنده زنم چهره ي ناشاد غمين هره يي شاد و فريبنده زنم واي از آن همنفسي ديشب من ه روانكاه و توانفرسا بود ليك پرسيد چو از من ،‌ گفتم نديدم كه چنين زيبا بود وان دگر همسر چندين شب پيشاو همان بود كه بيمارم كرد آنچه پرداخت ، اگر صد مي شد درد ، زان بيشتر آزارم كرد پر كس بي كسم و زين ياران غمگساري و هواخواهي نيست لاف دلجويي بسيار زنند جز لحظه ي كوتاهي نيست نه مرا همسر و هم باليني كه كشد ست وفا بر سر من نه مرا كودكي و دلبنديكه برد زنگ غم از خاطر من آه ، اين كيست كه در مي كوبد ؟همسر امشب من مي آيد كاين زمان شادي او مي بايد لب من اي لب نيرنگ فروشبر غمم پرده يي از راز بكش تا مرا چند درم بيش دهند خنده كن ، بوسه بزن ، ناز بكش

رسول نجفیان

be namash:
توتو خانم قشنگم مرغك شوخ و شنگم چرا يه گوشه مشستي ؟خود تو به لونه بستي ؟آقا خروسه حيوونيواسه تو شد قربونياين آدماي بي خبر با چاقو بريدنش سر از لونه مي جست رو ديوار از ديوار روبيد مجنون از اين سو مي رفت به آن سو بانگ مي زد مي كرد هياهو قوقو قوقولي قو قوقو قوقولي قو يعني بلند شين از خواب آفتاب افتاده رو سرداب بسه تنبلا چقدر خواب بسه تنبلا چقدر خواباومد تو كوچه آفتاببيكاره ها مست خواب خواباي رنگ و وارنگاز سوغاتاي فرنگ از روباهاي زرنگ از ميموناي قشنگ داشتيم مي شديم آواره بايد ديد راهي نداره بايستي مي شد قربونيآقا خروسه بيچاره ميرزآقا و مش حسن خرو سو به چاقو بستن مستاجرا رو هشتي به ماتمش نشستن ميرزا رو تو دلاشون به توپ و گلوله بستن عروسكاي بي سر خروسا تو باغچه پرپر اتاقا مثل زندون تركاي سقف و بارون پنجره هاي بسته خاك پشتشون نشسته مدرسه ها دور دور اشكاي چشم شور شور كفشاي درب و داغونتو سرماي زمستون آقا خروسو تو دوريتيكه تيكه اش كردن فورييه رونش تو دست نعمت يه رونش تو دست بهجت ماهيچه هاي سفيدش لاي دندوناي رحمت سر جناغش شرط بستن دو تا دست اونو شكستن گربه اي كه پيش از اين ها مث سگ ازش مي ترسيد كله شو گرفت به دندون از اتاق پريد به ايوون پايي كه مي جست رو ديوار افتاد جلو سگ هار هميشه دور و برت بود هر چي باشه شوهرت بود اين ادماي بي خبربا چاقو بريدنش سر توتو خانم قشنگم مرغك شوخ و شنگم گريه نكن زار زار رو كن به ايوان لاله زار شوهر بي باك تو اگر چه جون سپرده ولي نسيم سحررو شونه هاش بي خبرصداي اونو برده دست زمون سپرده چرا يه گوشه نشستي ؟خودتو به لونه بستي ؟چشماتو باز باز كنگردنتو دراز كن تا بشنوي صداشو قوقولي قوقو ها شو تو گوش جوجه هامون تو پيچ كوچه هامون تو كله سحرها جاروي رفتگرها هر جا كه ديده مي شه بانگش شنيده مي شه تو گيس بيد مجنون تو سرسرا و دالون تو قطره هاي بارون تو شرشراي ناودون تو غل غلاي چشمه خاكاي خشك و تشنه تو خط نور آفتاب تو سايه هاي مهتاب هر جا كه ديده مي شه بانگش شنيده مي شه گردونه شد زير و رو خورشيد خانم اومد تو قوقو قوقولي قو قوقو قوقولي قو خروسا همش بيدارن از خواب خوش بيزارن واسه همينم هميشه جونشو پاش مي ذارن ميرز آقا اومد اوناهاشمواظب جوجه هات باشتوتو خانم قشنگممرغك شوخ و شنگمچرا يه گوشه نشستي ؟خودتو به لونه بستي ؟آقا خروسه حيووني واسه تو شد قربوني

رسول نجفيان

be namash:
رسم زمونه عجب رسميه رسم زمونه قصه برگ و باد خزونه ميرن آدما‚ از اونا فقط خاطره هاشون به جا مي مونه كجاست اون كوچه ‚ چي شد اون خونه آدماش كجان خدا مي دونه بوته ي ياس باباجون هنوز گوشه ي باغچه توي گلدون عطرش پيچيده تا هفت تا خونه خودش كجاهاست خدا مي دونه ميرن آدما ‚ از اونا فقط خاطره هاشون به جا مي مونه تسبيح و مهر بي بي جون هنوزگوشه ي طاقچه توي ايوونه خودش كجاهاست خدا مي دونه خودش كجاهاست خدا مي دونه ميرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا مي مونهپرسيد زير لب يكي با حسرت پرسيد زير لب يكي با حسرت از ماها بعد ها چه يادگاري مي خواد بمونه خدا مي دونه ميرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا مي مونه ميرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون به جا مي مونه

Tuesday, October 10, 2006

حجاب

be namash:
.....هشیارم
و جز این
از من خبری نیست

Tuesday, October 03, 2006

یغما گلروئی

be namash:
خواستگاري خورشيد خانوم ! خورشيد خانوم ! شب اومده خواستگاري ]
ما رو فراموش نكني ! رو عهدمون پا نذاري
خورشيد خانوم يه وقت نري كنيز ديو شب بشي
ساده نشي گول نخوري همسر مير غضب بشي
تو قصر ديو شب بايد با بي چراغي سر كني
اين همه عاشق بايد دوباره در به در كني
ما عمريه خاطر خواه نور شماييم به خدا
دنبال يه رشته از اون موي طلاييم به خدا
خورشيد خانوم ! خورشيد خانوم خواستگارات قلابيه
به فكر قيچي كردن اون موهاي آفتابيه
ميگن شما منتظرين كه شب ستاره دار بشه
دل سياهش مثه ما عاشق و بي قرار بشه
خورشيدخانوم ! باور نكن اين كلك دوباره رو
ما خيلي وقته مي شناسيم اين شب بي ستاره رو
حتي اگه بگين : بمير !‌ شب جواب رد نميده
اين شب تاريك كلك هفتاد و هفتا جون داره
مي ميره اما دوباره تو قصه مون پا مي ذاره
خورشيد خانوم طلوع كنين تا اين شب اينجا نمونه
خروس واسه طلوعتون دوباره آواز بخونه

صائب تبریزی

be namash:
هر چند از بلای خدا می‌رمند خلق
دل را به آن بلای خدا داده‌ایم ما
هستی ز ما مجوی، که در اولین نفس
این گرد را به باد فنا داده‌ایم ما

صائب تبریزی

be namash:
به امیدی که چون باد بهار از در درون آیی
چو گل در دست خود داریم نقد زندگانی را

be namash:
يغما گلرويی جمعه تنها براي تو مي نويسم بي بي باران سياه پوس دل سفيد دل سفيد مو سياه مو سياه رو سفيد رو سفيد آسمان و آينه گفتي ناقدان نادان اين كرانه در علت اعتمادت به دريا خيالبافي خواهند كرد حق با تو بود پيشگوي شريف گريه ها بسياري در جواب به دريا زدنت جفنگ مي بافند بگذار كه اين راز تنها سر به مهر صندوق بغض هاي من باشد مي دانم كه در پس كرباس سفيد به كلمه ي تالمات روحي دلقكان مي خنديدي حالا مرا ببين در هجوم همهمه ي اينهمه هوچيتمام حرفهاشان زير خط كمربند است مدام برايم از صفوف چپ و راست اين كرانه مي گويند من اما دست چپ راستم را هم نمي شناسم تنها مي دانم كه به قول فروغ روشني خواب است مي دانم كه ماستبه حرف هيچ سايه اي سياه نخواهد شد مي دانم كه زير طاقهاي پل هاي سنگي اين شهر هنوز خوابگاه كودكان گرسنه مي دانم كه به دستبوس هيچ سروري نخواهم رفت مي دانم كه هنوز رهايي عريان رويا ميسر نيست جناح من نگاه تو بود بي بي باران تو را او بامداد را تا طنين واپسين ترانه ي نانوشته به ياد خواهم داشت هراسم نيست از شب و بيدلي اهالي خنيا و خرناسه كه آنچه مي نويسم آنچه خوانده مي شود را كودكان عاشق فردا با چشمهاي بيدار و عادلشان قضاوت خواهند كردپس يك دقيقه فرياد به پاس صبوري ستاره ها هزار ترانه صدا به احترام آن همه خاطره ي زخمي تو به من آموختيكه در مرگ نور نبايد سكوت كرد

صائب تبریزی

be namash:
عقل میزان تفاوت در میان می‌آورد
عشق در یک پله دارد کعبه و بتخانه را

صائب تبریزی

be namash:
عقل میزان تفاوت در میان می‌آورد عشق در یک پله دارد کعبه و بتخانه را □

be namash:
ساده لوحان جنون از بیم محشر فارغند بیم رسوایی نباشد نامه‌ی ننوشته را

نقش دیوار

be namash:
در مکتب وصل تا که جانانه شدم
اول قدم از خویش، بیگانه شدم
او علم نمی شنید ، لب بر بستم
او عقل نمی خرید دیوانه شدم

لطف دوست

be namash: بار دیگه ما رو سر سفرتون قبول کردین یعنی با پرروئی نشستیم لطف شماست قابل که نیستیم خودمونم می دونیم یا حق

Wednesday, September 27, 2006

refigh....

be namash:
daste maro bgir
daste ma ro begir
kharabetim
refigh

....میکنم سودا خریدارم

be namash: چند شب پیش خواب عجیبی دیدم ....مث این که با موبال یه سری پیغام به چند نفر میدی بعد گزارشش میرسه دستت که به کدوما رسیده یا نرسده عین همین حالت ، منتها با نامه انگار که من نامه به خیلی جاها زده باشم .....بعد مدتی یه لیست رسیده دستم که مثلا نامه هات به اینجاها رسیده .....و نکته جالب این ماجرا بودن نام میکده تو اون لیست بود ...کپ کرده بودم انشا...خبر خیر برام میرسه منتظرم یا حق

از وحید عزیزم5/7/85

be namash:
.....تو را بی سبب مشتاقم
.....ای دیر یافته
....نبودنت سببی شد تا با باد به سخن بنشینم
!!!آوازم را در باد شنیده ای؟

Sunday, September 24, 2006

یا دوست

be namash:
.....در دل هوس دیدن یار است مرا
.....در دیده دو چشم اشکبار است مرا

یا دوست

be namash:
انگور صفت ملازم خم شده ایم
از مردمک چشم جهان گم شده ایم
در آتش عشق سالها جوش زدیم
تا باده نشئه بخش مردم شده ایم
یا حق

....رمضان و

be namash:
با سلام و عرض ادب
مجددا خدمتتان هستم
اما با شرایط جدید و نو
ماه رمضان از فردا در راه است
به عشق نان و نمک های میکده شیرین تر از همیشه است این ماه
یا حق

Monday, August 21, 2006

30/5/85

be namash:
عید مبارک

Saturday, August 19, 2006

be namash:
همه کس طالب یارند، چه هشیار و چه مست همه جا خانه ی عشق است، چه مسجد چه کنشت
بر عمل تکیه مکن خواجه که در روز ازل تو چه دانی قلم صنع به نامت چه نوشت

چاره کار ما توئی

be namash:
!!!! خب اینطور که معلومه ما بیچاره اندر بیچاره شدیم رفت

Monday, August 07, 2006

85/5/16

be namash:
به امید حق فردا مقارن با عید مولا مراسم معارفه است
یا حق

Monday, July 24, 2006

Ah, in that case...ok

be namash: Father: I want you to marry a girl of my choice Son: "I will choose my own bride!" Father: "But the girl is Bill Gates's daughter." Son: "Well, in that case...ok" Next Father approaches Bill Gates. Father: "I have a husband for your daughter." Bill Gates: "But my daughter is too young to marry!" Father: "But this young man is a vice-president of the World Bank." Bill Gates: "Ah, in that case...ok" Finally Father goes to see the president of the World Bank. Father: "I have a young man to be recommended as a vice-president." President: "But I already have more vice- presidents than I need!" Father: "But this young man is Bill Gates's son-in-law." President: "Ah, in that case...ok" This is how business is done!!

!!!! بابا آبزیر کاه

be namash:
بر سر آنم که گر ز دست برآید
!!!!!!!وبلاگ دیگری بزنم که کاملا شخصی باشد
!!!!!!!قربون برم قافیه رو
!!!! آره دیگه خلاصه داش علی هم پر

Thursday, June 29, 2006

حجاب تن

be namash:
این دل صابمرده
.....
پوسید تو این زندون
....
خرم آنروز کز این منزل ویران بروم
.....
یارب مددی سویت بپرم

be namash:
بارون
باروون میاد نم نم
تاریک میشه کم کم
تو غربت چشمات باز میزنه شبنم
کاشکی میشد یک شب
خواب تو میدیدم
چشمای نازت رو
توخواب می بوسیدم
گذشته چند سالی
حرفا چه تو خالی
به خود میگم ای وای
عشقا چه پوشالی
بند اومده بارون
آروم شده ناودون
این دل صابمرده
پوسید تو این زندوون
نپرس دیگه حالم
سوخته پرو بالم
یاد چشات یک دم
نمیره از یادم

Monday, June 26, 2006

4/4/1385 یکشنبه

be namash:
:فرمودند
بچسب بهش ولشم نکن
--
اطاعت امر نظر نه که امر
---
علی علی
یا صاحب دم مدد
--
خالی نکنی رفیق که خرابیم
نابود نابود میشیم
سالاری
--
یا حق
*************
خب داش علی م خلاصه ، پر
--
ایول بابا
نوکرتم
--
بدبخت شدم
رفت

be namash:
:فرمودند
بچسب بهش ولشم نکن
--
اطاعت امر نظر نه که امر
---
علی علی
یا صاحب دم مدد
--
خالی نکنی رفیق که خرابیم
نابود نابود میشیم
سالاری
--
یا حق
*************
خب داش علی م خلاصه ، پر
--
ایول بابا
نوکرتم
--
بدبخت شدم
رفت

Saturday, June 24, 2006

عشق و صفا 4/4/85

be namash:
فردا روز مهم و بزرگی در این زندگی بی سر و سامان این بنده آواره ته مددی شامل کن ....بدجوری اسیرتم رفیق اگه تو دست مارو نگیری که بابا زار و نزار میشیم خیلی خرابتم رفیق اون نگاه دلنوازتو یه دم بنداز تو خلوت ما می دونم اهلی تو نبودم و نیستم رفیق اما تو کجا و ما کجا ما خب اینجوریم دیگه ناتو ، عوضی ، آش و لاش بابا کرم تو مارو اینجوری جری کرده رفیق دریاب که خیلی سالاری تو غمخواری ، غمی نیست به مولا علی ،؛ علی

Sunday, June 18, 2006

شنبه شب 27/3/85

be namash:
مرد اباد باغ آقای بیات
جشن شاهانه
گدای درمیخانه
23/3/85

Tuesday, June 13, 2006

.....ازشعردونه عزیز که الان باید دیگه میکده باشه و با یاد یک دوست قدیمی

;be namash:
اين دل همچو چنگ را مست و خراب و دنگ را زخمه به كف گرفته ام ،‌ همچو سه تار ميزنم

عشق است هر آنچه ام تو خواهی ، رفیق

be namash: باز از دولت می رفع ملالی کردیم این هم از عمر شبی بود و حالی کردیم اما این نیز بگذرد دانشگاه آزاد از 1/3/1385 .....تا یار " چه" را خواهد و میلش به چه باشد فعلا این است

دل به دام اوست دربند ؛ جشن عاشقان خرسند

be namash:
با یاد دوست
اینبار هم به عشق آغاز می کنم
باشد که پایا بمانم
زعامت نور جان ؛ سرور و سالار عاشقان طریق ، مبارک باد
باشد که دل و جان از ظلمت جهل بیرون آوریم به مدد و لطف بی کران دوست....یاحق
یارب مددی ....سویت بپرم
یا حق...........

Sunday, June 04, 2006

....زلف بر باد مده ... تا مدهی بر بادم

be namash:
.. کفر سر زلف او ، رونق ایمان من
رونق ایمان به کفر ! ، این چه مسلمانی است ...؟

Wednesday, March 29, 2006

مرده بدم ، کشته شدم

be namash:
« در ره عشقش قدم در نه اگر بادانشی
لاجرم در عشق هم نادان و هم دانا شدم
چون همه تن دیده می‌بایست بود و کور گشت
این عجایب بین که چون بینای نابینا شدم»

Monday, March 20, 2006

نوروز

be namash:
شادمانم
زانکه غمخوارم وی است
دلخوشم
زیرا که دلدارم وی است
نوروز پیروز

روز خوشم آن است که با یاد تو باشم

be namash:
شکر حق زنده ایم
.
عید مبارک

یک کوچه عشق

be namash:
با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو با پای تو ، با چشم تو. باپای تو با چشم تو

مجذوب تو ، مجذوب تو

be namash:
مجذوب تو ، مجذوب تو
مجذوب تو ، مجذوب تو
مجذوب تو ، مجذوب تو مجذوب تو
مجذوب تو ، مجذوب تو مجذوب تو مجذوب تو مجذوب تو ؛
نوروز و شب عید نداند ؛
. آنروز کند عید که دیدار تو بیند

Sunday, March 19, 2006

حیران تو و مست و خمار تو ؛ من

be namash:
قدمي به سويت پايدار و پايستار و من اين نپسندم مرا جهشي خوش آيد از پس نشست و پروازي كه بنرسد و گناهي كه بدان هزار سال تو را گم كنم مگر دوباره بيابمت مشتاق تر از امروز

be namash:
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی
نوروز منی عید منی شادی جانی

هر چه هست جمال زیبای توست ؛باقی فسانه است و افسون

be namash:
1385 کرج بودیم در معیت ایمان و میثم
بدین فال نام نهادیم سال نو را به نام پاک روشنگرش ، تجلی کائنات ،
سال آرامش و ادب
کوشیده شود به عصبانیت کمتر و کلام ناشایست اقل .
یا حق

یار ما آنست که عالم همه حیران ویند

be namash:
مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمده است
وان حیات با صفای با وفا مست آمده است
یار ما عشقست و هر کس در جهان یاری گزید
کز ازل این عشق ، بی ما و شما مست آمده است